این سخن امین است ولایق قبول تام که مسیح عیسی بدنیا امدتا گنا هکاران را نجات یابند که من بزرگتر ین آنها هستم .نامه پولس رسول به تیمو تاوس


مجله هفتگی روحانی برای دوستداران مسیح


مجله هفتگی روحانی مسیحی


مجله هفتگی روحانی مسیحی


: خداوند شبان من است


خداوند شبان من است.
--------------------------------------------------------------------------------

در مزمور 23 می خوانیم:« خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در مرتعهای سبز مرا می خواباند و بسوی آبهای آرام هدایتم می کند و جان مرا تازه می سازد. او بخاطر نام پر شکوه خود مرا به راه راست رهبری می کند. حتی اگر از درّه تاریک مرگ نیز عبور کنم، نخواهم ترسید، زیرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و چوبدستی تو به من قوّت قلب می بخشد. در برابر چشمان دشمنانم سفره ای برای من می گسترانی، از من همچون مهمانی عزیز پذیرائی می کنی و جامم را لبریز می سازی. اطمینان دارم که در طول عمر خود، نیکویی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود و من تا ابد در خانه تو ساکن خواهم شد

«
خداوند شبان من است»؛ و یا «یهوه رُحی». در زبان عبری یهوه رُحی یعنی خدائی که مرا راهنمائی می کند، تغذیه می کند و بهمین خاطر است که من محتاج نخواهم بود. او خدائیست که مرا به مرتعهای سبز می برد ود در آرامش می خواباند. او مرا به سوی آبهای آرام هدایت می کند. چه تصویر زیبایی! آیا می توانید این را در ذهنتان تصور کنید؟

وقتی مزمور 23 را می خوانیم، معمولاً تصویری در ذهن ما ایجاد می شود که به شباهت دارد:« یک گلّه متشکل از گوسفندهای سالم و تمیز که در دشتی سر سبز مشغول به چرا هستند و در کناردشت، دریاچه بسیار زیبایی قرار دارد. چوپانِ این گوسفندان، بالای تپه نشسته و گاهی اوقات نیم نگاهی به گوسفندان می اندازد. گوسفندان، در میان علفهای سبز می چرند، یک نسیم خنک هم در هوا هست و همه چیز بر وفق مراد است؛ نه اشکی هست و نه ناله ای

آیا زندگی واقعاً اینطور است؟ متأسفانه باید بگویم که اینطور نیست. منظره ای که راجع به آن صحبت کردیم، با اینکه منظره زیبائیست، تصویری نیست که مزمور 23 ازآن سخن می گوید. گلّه ای که مزمور به آن اشاره می کند، گلّه متفاوتی هستند. آنها سالم و سرحال نیستند. بعضی از آنان زخمی هستند چون حیوانات وحشی به آنان حمله کرده اند. بعضی از آنها کثیف شده اند و احتیاج به توجّه و مراقبت دارند. بعضی دیگر، زخمهایشان چرک کرده و باید تیمار شود. اشعیا نبی می گوید خداوند مثل یک شبان از گلّه خود نگهداری می کند و آنها را خوراک می دهد. او برّه ها را در آغوش می گیرد و گوسفندان جوان را به آرامی رهبری می کند.

اشعیا راجع به مسیح حرف می زند، او شبان ماست. او فقط نیامده تا از یک گلّه سالم و سرحال نگهداری کند. کار مسیح این است که به آدمهای دردمند، زخمی و بیچاره کمک کند. در واقع خداوند شبانهائی را که از نگهداری افراد رنجور و درد کشیده، امتناع می ورزند، سرزنش می کند.

مسیح گفت:« گوسفندان من در کوهها سرگردان شده اند. و گلّه من در سراسر جهان پراکنده شدند. قوم من، مثل گوسفندان گمشده ای هستند که مکان آرامش خود را از یاد برده اند.» اشعیا می گوید:« همه ما مثل گوسفندان از شبان خود دور مانده ایم. هر یک به راههای خود رفته ایم و گناه کرده ایم. ولی خداوند جرم همه گناهان ما را بر خود گرفت

وقتی به جمع ایمانداران مسیح نگاه می کنیم متوجّه می شویم که برخی از آنان مثل برّه های جوان، آنقدر کوچک و بی پروا هستند که برای ما سخت است باور کنیم یکروز از نظر روحانی، قوی و با تجربه خواهند شد. در میان ما برّه ها و گوسفندانی هم هستند که دست و پائی از دست داده اند و یا بخاطر جراحتهای احساسی و یا روحی، در حال خونریزی هستند. کلام خدا می گوید که شبان، آنان را از دهان شیر بیرون کشیده است.

گوسفندان دیگری از این گلّه، پشمهای خود را از دست داده اند و حتی در هنگام پشم چینی زخمی شده اند، چون وقتی از گلّه دور شدند، شبانهای دروغین اطراف، آنان را برده، از شان سوء استفاده کرده اند و پشمشان را چیده اند. در این گلّه بعضی سیاه و کبود شده اند زیرا تحت حملات وحشتناک وسوسه قرار گرفته اند. بعضی پوستینشان با گل و لجن کثیف شده، چون از گلّه دور شده در گل افتاده اند. بعضی هم مریضند چون از آب گل آلود و مسموم خورده اند.

آیا می دانید این گوسفندان به چه دلیلی به این مراتع سبز آورده شده اند؟ مرتع سبز در کلام خدا مکان آرامش گرفتن است. در حزقیال باب 34 آیه 11 می گوید:« من که خداوند هستم می گویم که من خود به جستجوی گوسفندانم می روم و از آنها نگهداری می کنم.» جالب است که خداوند این گلّه را گلّه خودش می داند با اینکه پراکنده شده اند، مریضند و حتی از چنگال شیر بیرون آمده اند. بعبارتی خدا می گوید: « آنها هنوز گلّه من هستند و من بدنبال آنها می روم. مثل شبانی که در میان گلّه اش قدم می زند و از آنان نگهداری می کند، من نیز از آنان محافظت و نگهداری می کنم و بدنبال گوسفندانی که از گلّه دور شده و راه خود را گم کرده اند می گردم. من آنها را از جاهای تاریکی که در آن سرگردانند بیرون می آورم و زخمهایشان را پاک می کنم طوری که از روز اوّل هم زیباتر و پاکیزه تر شوند

در اینجا خلاصه ای از بقیه آیات باب 34 حزقیال را برای شما ذکر می کنم:« از میان سرزمینها و قومها آنان را جمع می کنم و به سرزمین خودشان باز می آورم و روی کوهها و تپّه های سرسبز و خرم کنار رودخانه ها آنها را می چرانم. آنجا در صلح و آرامش می خوابند و در چراگاههای سبز و خرّم کوه می چرند. من خود، شبان گوسفندانم خواهم بود و آنها را در آرامش و امنیت خواهم خوابانید. دنبال گوسفندان جا مانده از گلّه و گمشده خواهم رفت و آنها را باز خواهم آورد. دست و پا شکسته ها را، شکسته بندی خواهم کرد و بیماران را معالجه خواهم نمود. من خود گوسفندانم را نجات می دهم تا دیگر مورد آزار قرار نگیرند. من بین گوسفندان خود داوری می کنم و خوب را از بد جدا می نمایم. شبانی بر ایشان خواهم گماشت که ایشان را بچراند، یعنی خدمتگزار خود داود را. او از ایشان مواظبت خواهد کرد و شبان ایشان خواهد بود

در آیات بالا داود نشانه ای است از مسیح و شبانی کردن مسیح از قوم خدا. همینطور که متوجّه می شویم در چند آیه قبل خدا می گوید:« من خود شبان گوسفندانم خواهم بود و آنها را در آرامش و امنیت خواهم خوابانید.» واژه ای که در اینجا به صورت « در امنیت و آرامش خواباندن» ترجمه شده به ما نشان می دهد که بعضی از این گوسفندان برای آرام گرفتن آمادگی ندارند و شبان مجبور است آنها را بزور بخواباند تا آرام بگیرند. اینها احتمالاً گوسفندانی هستند که وقتی در حال استراحت بودند کسی از آنان سوء استفاده کرده یا به آنان صدمه زده است. بهمین خاطر است که آنان از خوابیدن و آرام گرفتن می ترسند. ولی لازم است خدا این افراد را حتی اگر شده بزور بخواباند و زخمهایشان را ترمیم کند. برعکس بعضی دیگر از این گوسفندان خودشان آماده هستند تا آرام بگیرند و در امنیت و آرامش دراز بکشند، چون آنقدر خسته اند که نای حرکت کردن ندارند. آنها خسته، شکسته و زخمی هستند.

خدا همه ما را چه حاضر باشیم و چه نباشیم در آرامش فیض و بخشش خود می خواباند؛ چون زمانی در زندگی ما می رسد که ما لازم است ترمیم شویم. قصد خدا این است که جان ما را بهبود بخشد. شبان ما با دردهای ما آشناست؛ او اشکهای ما و زخمهای ما را می شناسد. همینطور با احساس بی اشتیاقی و ناامیدی ما نیز آشنائی دارد. او دقیقاً می داند چه وقتی باید بیاید و ما را در آرامش حضور خودش قرار بدهد و نزد آبهای راحت بخواباند.

اگر بخواهم از تجربیات شخصی خودم با شما سخن بگویم باید اعتراف کنم که از پستیها و بلندیهای مختلفی گذشته ام. زندگیم همیشه پر از خوشی و خنده نبوده است. گاهی اشکها و غمها، مرا در خود فرو برده، و گاهی از شدّت حملات وسوسه و آزمایشات، به سرگیجه افتاده ام. فقط نکته مهم این است که در هر شرایطی، حضور خداوند را در کنارم احساس کردم که با صدای گرم و نوازشگرش به من می گوید:« آرام باش.» این صدا، مثل آب روی آتش، مرا آرام کرده است.

وقتی داود دربدر از محّلی به محّل دیگر در فرار بود، چون شائول قصد جانش را داشت، افسردگی عظیمی دل او را فرا گرفته بود. او در مزمور 42 آیات 9 و 10 می گوید:« به خدا که صخره من است می گویم: « چرا مرا فراموش کرده ای؟ چرا بسبب ظلم دشمن، ناله کنان به اینسو و آنسو بروم؟» سرزنش دشمنانم مرا خرد کرده است، زیرا هر روز با کنایه به من می گویند:« پس خدای تو کجاست؟» ای جان من، چرا محزون و افسرده شده ای؟ بر خدا امید داشته باش! او را دوباره ستایش کن، زیرا او خدا و نجات دهنده توست

داود می تواند بگوید که خداوند شبان من است، چون او شبان بودن خدا را با پوست و گوشت خود تجربه کرده است. خداوند بارها داود را از شرایط مختلفی که با آن در گیر بوده است نجات می دهد و به آرامش خود می آورد. ما هم در خیلی از مواقع، مثل داود آ رامش خود را از دست می دهیم. ما هم گاهگاه، حقایقی را که شنیده و حتی دیده ایم فراموش می کنیم. بهمین دلیل لازم است که خدا ما را به آرامش خود برده، حقایق را دوباره بخاطرمان بیاورد.

ما انسانها روزی دو تا سه وعده غذا می خوریم چون بدن ما فقط مقدار مشخصی از غذائی را که خورده ایم ذخیره می کند. ما لازم است هر روز غذا بخوریم چون بدن ما غذائی را که هضم کرده به مصرف می رساند و برای حرکت و برای رشد، به غذای تازه احتیاج دارد. همین قانون طبیعی در مورد روح ما هم صادق است. ما هر روز از کلام خدا تغذیه می کنیم و هر روز به رحمت و فیض خداوند برای آرام گرفتن احتیاج داریم.

اگر برگردیم و به تصویری که در مزمور 23 دیدیم دوباره نظر کنیم، متوجّه می شویم که این تصویری است از یک عدّه گوسفندان زخمی و ضرب دیده که شبان، آنها را به مراتع سبز آورده تا زخمهایشان را ترمیم کند. عزیزان، فقط خدا می داند شما تا چه حدّی تحمّل دارید و چه وقتی، وقت استراحت است. کلام خدا در این مورد بسیار روشن است. در کتاب خروج 29 : 45 می بینیم که خدا می گوید:« من در میان قومم ساکن خواهم شد. ومن خدای آنان خواهم بود

کلمه ساکن شدن در اینجا به معنی یک حضور موقتی نیست. ساکن شدن نزد یک نفر یعنی، با او ماندن و او را ترک نکردن. « حضور پر جلال خدا» همان حضور گرم و با وقاری است که تا ابد باقی می ماند و ساکن می شود؛ همان حضوری است که وقتی ما با مشکلات در گیریم به ما می گوید: « آرام بگیر؛ بگذار ترمیمت کنم و زخمهایت را ببندم. بیاد داشته باش که در هر شرایطی در کنارت می مانم و هرگز ترکت نمی کنم. حتی اگر از من فرار کنی بدنبالت خواهم آمد، نه بخاطر اینکه تنبیهت کنم بلکه بخاطر اینکه محبّتت کنم

شما برای خدا عزیز هستید، او شبان شماست. او این حقیقت را آنقدر به شما یادآوری می کند تا زمانیکه در قلب شما حکّ شود و باقی بماند.

مسیح گفت: « من آمده ام تا زخمهای شما را مرهم بگذارم و ضعیفان و مریضان را قوّت ببخشم.» یهوه رُحی، گوسفندان خودش را می شناسد؛ او می داند چه کسی مریض و چه کسی ضعیف است. او به ما می گویدمن شبان نیکو هسـتم و گوسفندانم را می شناسم. گوسفندان من صدای مرا می شناسند و من آنان را می شناسم؛ آنان بدنبال من می آیند و من به آنها حیات جاودان می بخشم. آنان هرگز نابود نخواهند شد و هیچکس قادر نیست آنان را از دست من بگیرد

داود در مزامیر می گوید:« خداوند مرا می شناسد. او تمام ضعفها و نقصهای مرا می داند. او می داند من کی دروغ می گویم، کی مبالغه می کنم و کی حسودی می کنم.» عزیزان، خداوند ضعفهای من و شما را هم می داند، همانطور که ضعفهای داود را می دانست. او می دانست که وقتی ناتان نبی به داود هشدار بدهد و گناهانش را به او گوشزد کند، داود حاضر است برای گناهانش مسئولیت بپذیرد و از آن گناهان توبه کند. در مورد ما هم همینطور است، خدا شخصیت ما و نیازهای ما را می داند.

اجازه بدهید در اینجا با این شبان آسمانی به سوی دیگر تپه برویم و نظر کنیم به گوسفندانی که از گلّه دور افتاده و راهشان را گم کرده اند. شبان نیکو آنان را از دهان شیر بیرون می کشد؛ در جائی که نه درختی هست، نه آبی و نه علفی. شبان نیکو گوسفندانی را که به بیراهه رفته اند صدا می کند تا برگردند و بهمراه شبان به مراتع سبز بروند.

داود بعد از گناهانی که مرتکب شد، آرامشش را از دست داد. هر روزش با درد می گذشت و غمی در دلش بود که هر روز صبح او را از خواب بیدار می کرد. او خوب می دانست که کارش چقدر غلط بوده است ولی، مات و مبهوت مانده بود که چطور خود را از این ورطه گناه بیرون بکشد.

ما می توانیم حدس بزنیم که احتمالاً مدتی است که داود رابطه خیلی نزدیکی با خدا نداشته است. او در مزمورهای قبلیش می گوید:« خداوند نصیحت کننده و مشاور من است که در همه ساعات شب و روز مرا راهنمائی می کند.» او می گوید که در مورد هر کاری با خدا مشورت می کند و حتی بعضی اوقات می گوید که قدمی برنمی دارد مگر اینکه اوّل راجع به آن از خدا پرسیده باشد.

چند تن از ما ایمانداران تا بحال بارها به این بالیده ایم که با خدا حرف می زنیم، و از او می شنویم، ولی به زمانهائی در زندگیمان برخورده ایم که از نظر روحانی در خشکی و بی رمقی بسر می برده ایم؟

داود در یکچنین مرحله ای از زندگیش بسر می برد و خود را مطرود احساس می کند، چون بر خلاف آنچه اعتقاد داشت عمل کرده بود و اعمالش باعث سرشکستگی خودش، خانواده اش و حتی خداوند بود.

حتی مسیح روی صلیب فریاد زد:« خدایا، خدایا چرا مرا تنها گذاشته ای؟» پس این احساس تنهائی می تواند به آدمهای خدا دوست هم دست بدهد. گاه داود از خودش می پرسید:« چرا شرایط اطراف روی من اینطور اثر می کند.» شاید گاهی آرزو می کرد از دست شرایطی که در آن بود خلاص شود. ما هم همینطوریم، ولی عزیزان بعضی اوقات خدا اجازه می دهد ما مدّتی در آن شرایط بمانیم تا زمانیکه ما به هدفی که او برای ما در نظر دارد برسیم. خدا می خواهد ما یاد بگیریم در هر شرایطی به او اعتماد کنیم، و ایمان و اطمینان ما، تابع شرایط اطرافمان نباشد.

داود این را می آموزد؛ بهمین دلیل می تواند بگوید: « خداوند شبان من است، محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.» خداوند قدم به قدم در کنار ماست؛ حتی وقتهائی که این را احساس نمی کنیم، او با حرفهایش و یا با سکوتش با ما سخن می گوید. او در آسمان هفتم به تماشای ما ننشسته است؛ او مشغول ترمیم ، زخم بندی و آرامش دادن به تک تک ماست، چون، بوسیله روح القدس در درون قلب ما حضور دارد.

در عین حال مسیح به ما می گوید:« از من پیروی کنید.» اگر ما از او پیروی کنیم، به گناهانمان پی ببریم و از آنان دست بکشیم، کلام خدا به ما قول می دهد که شفا و بهبودی در انتظار ماست.

خداوند رابطه اش را با ما به مرغی تشبیه می کند که جوجه هایش را زیر بالهایش گرفته است. در عین حال او مثل پدر از ما محافظت می کند و مثل برادر و دوستی صمیمی، به ما می چسبد. او مثل دامادی که عروسش را با عشق نگاه می کند به ما علاقه دارد. تمام این تصاویر برای نشان دادن محبّت عظیم و در عین حال لطیف خداست.

او به ما می گوید:« من با اینکه خدای پر قدرت و با شکوهی هستم، دلم می خواهد این تصویر مرا از هر چیزی بیشتر بیاد داشته باشید. من یک شبان هستم، همانقدر با محبّت و افتاده دل

عزیزان، از تجربه شخصی می توانم به شما بگویم که حتی اگر سقوط کنید و بیافتید، او حاضر است دستتان را بگیرد و پای شکسته شما را ترمیم کند. دست او را کنار نزنید؛ او شبان شماست و محبّت او تا ابد باقی است.



| نظرات [0]






: میز گرد  بررسی  رساله به فیلیپیان


 

 

 بررسی فیلیپیان با روش گفتگو

 

 

سلام بر دوستان عزیز : قبل از اینکه درس امروز را شروع کنیم می خواهم شما کاری را انجام دهید ، می خواهم هر کدام از شما موضوعی را که باعث شادی و خوشحالی دیگران می شود برایمان بیان کنید تا بروی تخته سیاه آنها را فهرست نمایم .افراد حاضر در کلاس هر یک نطرات خود را مطرح می کنند و این کلمات بروی تخته سیاه این چنین نوشته می شود . پول ، خانه زیبا ، مسافرت ، موفقیت ، سلامتی ، دوستان خوب ، آسودگی فامیل و امنیت و .....

بله دقیقا همین است اکثر مردم فکر می کنند که این چیز ها ، آنها را شاد و خوشحال می سازد . و این بار کلمه شادی و خوشحالی روی تخته سیاه نوشته می شود و معلم ادامه می دهد : کتابی که امروز قصد مطالعه آنرا داریم ، زمانی نوشته شده که نویسنده هیچ یک از چیز هایی را که در بالا نوشته شده ، نداشت . او پولی نداشت و کاملا متکی به نیکوکاری و صدقات دیگران بود . امنیت ؟ هر لحظه امکان داشت که توسط دولت روم اعدام شود ، خانه او سلول زندان

 بود ، وی شب و روز در حالیکه دستایش به دو نگهبان زنجیر شده بود ؛ در آن سلول می نشست .موفقیت ، بیشتر کسانی که وی زندگی خود را به خاطر آنها به خطر انداخته بود اکنون در مورد اهمیت ا و شک می کردند . سلامتی او از بین رفته بود و در زمانی که او این رساله را می نوشت نزدیک بود آخرین همدم و مصاحب مسیحی خود را نیزا ز دست بدهد . ا و هرگز مزۀ محبت یک همسر و یک خانواده را نچشیده بود با این حال او در تمامی این کتاب بارها از یک کلمه مشخص (شادی) استفاده می کند . آیا می توانید بگوئید نویسندۀ مورد نظر کیست ؟

همه جواب دادند: پولس ، معلم دو باره می پرسد : بسیار خوب نام کتاب چیست ؟ صدائی فضا را پر نمود: کولسیان ، معلم گفت : نه خیر نام کتاب فیلیپیان است .معلم ادامه می دهد : هدف امروز ما این است که ببینیم چه چیزی برای پولس شادی و خوشحالی ایجاد می کرد آن هم  زمانی که هیچ یک از آن چیزهایی که مردم به آنها نیاز دارند تا خوشحال باشند را نداشت .برای اینکار

 بیائید به سه یا چهار گروه تقسیم شویم برای هر گروه یک باب از کتاب فیلیپیان را مشخص می کنیم ، اولین وظیفه شما این است که باب مورد نظر را بخوانید و زیر تمامی جاهایی که کلمه شادی یا خوشی آمده را خط بکشید بعد به آیات ماقبل و ما بعد نگاه کنید و ببینید آیا می توانید دلیل خوشی ا و ر ا ببینید . معلم ، کلاس را به سه گروه تقسیم نمود . گروه اول باب اول ، گروه دوم باب دوم و گروه سوم باب چهارم فیلیپیان را در مدت 20 دقیقه مطالعه نمودند.  باب سوم فعلا کنار گذاشتند ، چرا که پولس در این باب مطلب دیگری را دنبال می کند معلم : بسیار خوب اول از آنانی که باب اول را خواندند باید بپرسم ، در باب اول کلمه شادی در کجا بکار رفته ؟   بچه ها : در آیه 4 پولس بر آنها شادی می کند . بله و آیه 18       معلم : بچه ها اجازا دهید یکی یکی در موارد آنها صحبت کنیم ، علت شاد شدن پولس در آیه 4 چیست ؟ خوب به نظر می رسد که علت شادی او به یاد آوردن فیلیپیان است .

کلاس ، او برای همه دعا می کند این خیلی با ارزش تر از به یاد آوردن آنان است .    معلم : آیا شما عبارتی را می بینید که بگوید چرا او برای این جمع شادی می کند ؟ به خاطر مشارکتی که از روز اول داشته اید .

مشارکت؟ آیا منظور مشارکت در چای و کیک بعداز جلسه یکشنبه عصر است؟

نه : منظور مشارکت در انجیل است شراکتی که با یکدیگر در مسیح دارند .

معلم یک کلمه در انجیل باب یک آیه 5:1 خیلی مهم است اینطور نیست ؟ آیا کسی از شما در یک گروه بشارتی بوده است ؟ وقتی شما با یکدیگر کاری می کنید روابط شما با همدیگر چگونه می شود ؟

دانش آموز : با هم صمیمی تر می شویم . بله صمیمی ترین دوستان مسیحی من اعضای گروه چهار نفری است که با آنها همکاری داریم ، من فکر می کنم این همان چیزی است که پولس در اینجا در این باره صحبت می کند و از همهن ابتدا فیلیپیان در کار انتشار انجیل با پولس شریک بودند ، آنها در مورد کار انجیل همکاری کردند و معنی کلمه یونانی که در این قسمت بکار رفته مشارکت است . این علاقه مفرط به آنها که خارج از مسیح بودند باعث نزدیکی آنها به یکدیگر می شد . معلم : اما در باب دوم چطور ؟ منشاء شادیهایی که در اینجا ذکر شد به نظر شما چه چیزی است ؟ . خوب در آیه فوق پولس در مورد شادی و اتحاد و یکدلی صحبت می کند ، آیا منظور یکدلی و اتحاد در میان مسیحیان است ؟ بله او

مِی خواهد آنها همفکر باشند ، همان محبت را داشته باشند و یکدل باشند ، یک فکر بکنند پس اساسا منشاء شادی او در ارتباط با زندگی مسیحیان دیگر است .

معلم روی تخته سیاه می نویسد : ایمانداران دیگر .

معلم : آیا جای دیگری نیز کلمه شادی به این منظور بکار رفته است ؟

در این مورد چیزی نمی دانم در باب 17 و 18 او می گوید شاد خواهم شد اگر قربانی شوم .     معلم : مفهوم این مطلب چیست ؟

من فکر می کنم منظورش این است که باید اعدام شود محاکمه او در حال انجام بود اینطور نیست  ؟        معلم : بله همینطور است .

او در جائی می گوید که مرگ بهتر از زندگی کردن است اینطور نمی گوید ؟

اما او می گوید که خوشحال خواهم شد اگر قربانی شوم و آنها نیز باید شادی کنند .  معلم : فکر می کنید فلیپیان چه احساسی می کردند اگر پولس بخاطر موعظه انجیل به آنان اعدام می شد ؟

منظورتان چیست ؟

معلم : فکر می کنید فیلیپیان چه احساسِ می کردند اگر پولس به خاطر موعظه انجیل به آنان ، اعدام می شد .

منظورتان چیست ؟           خوب تصور کنید شبان ما به خاطر موعظه به ما ، می گرفتند و تیرباران می کردند چه احساسی می داشتیم ؟ احساس بسیار بد . احساس تقصیر و گناه می کردیم زیرا ا وبه خاطر ما کشته شد ، در واقع اگر او برای ما موعظه نکرده بود ، حال زنده بود . بله اما پولس می خواست آنان با او شادی کنند ، من فکر می کنم نکته اصلی همین جا است . پولس برای این موقعت قربانی شدن به خاطر آنها شادی می کنند .او شاد است چرا که فرصتی دارد .

تا برای ایمانداران که دوستشان دارد ، کاری انجام دهد حتی اگر این کار مردن باشد . معلم : آیا چیزی دیگر در این باب پیدا می کنیم که نشان بدهد پولس از قربانی شدن به خاطر دیگران شاد می شود ؟ 

او در آیه 28 دو بار در مورد شادی صحبت می کند بله اینجا در مورد شادی فیلیپیان در زندان دیدن اپفرودتس صحبت می کند . در واقع من به این موضوع فکر می کردم به یاد دارید که پولس در زندان تنها نبود خوب فیلیپیان اپفرودتس را با مقداری پول نزد او فرستاده بودند وقتی به آنجا رسید خیلی مریض شد و نزدیک بود که جان خود را از دست بدهد . فیلیپیان از بیماری او با خبر شدند و یکی از دلایل که باعث شد این رساله نوشته شد این بود که پولس می خواست فیلیپیان را از سلامتی اپفرودتس آگاه سازد و اما ظاهرا وقتی پولس برای فیلیپیان نامه می نوشت ناگهان فکری به نظرش رسید .فیلیپیان خوشحال خواهند شد از اینکه بشنوند حال اپفرودتس خوب شده است اما چقدر بیشتر خوشی خواهند نمود از اینکه بتوانند او را ببینند بنا براین پولس می نویسد : پس مایل هستم هر چه زودتر او را پیش شما بفرستم تا شما با دیدن او بار دیگر خوشحال شوید . آیه بیست و هشت باب دوم ، می دانید آماده شدن برای مردن به خاطر دیگران خیلی مشکل نیست ، شهادت فقط یک بار اتفاق می افتد اما زندگی فداکارانه پولس برای دیگران یک موضوع هر روزه بود و این منشاء اصلی زندگی پر از شادی پولس بود . معلم روی تخته سیاه می نویسد ( فدا شدن به خاطر دیگران ).

این همان چیزی است که پولس در اینجا در این باره صحبت می کند و از همان ابتدا فیلیپیان در کار انتشار انجیل با پولس شریک بودند ، آنها در مورد کار انجیل همکاری کردند و معنی کلمه یونانی که در این قسمت بکار رفته مشارکت است . این علاقه مفرط به آنها که خارج از مسیح بودند باعث نزدیکی آنها به یکدیگر می شد .

 باب چهارم ر ا نیز سریع بررسی می کنند و دوعبارت «شادی در خداوند» باب چهار آیه چهار و همچنین «در خداوند شاد خواهم بود » باب چهار آیه چهارده تاکید شده است . سومین منبع  شادی پولس خود خداوند و رابطه ای است که با او دارد ، چون پولس مسیح را داشت و یاد گرفته بود که قانع باشد . باب چهارم  آیه یازده معلم در زیر باب چهارم می نویسد ( که شادی پولس بخاطر خداوند بود ) . پس بطور خلاصه می توان گفت که رساله فیلیپیان از طریق زندگی پولس سه منبع شادی مسیحی را به ما نشان می دهد . این سه منبع  عبارتند از 1 انتشار انجیل 2 فدا کردن خود برای دیگران 3 عمیق نمودن رابطه خود با خداوند .

حالا دوستان دقیقه ای فکر کنید که چه فرقی بین دو فهرست وجود دارد ؟

یکی روحانی است و دیگری جسمانی

فهرست خوشحالی گذرا است و دوام ندارد ، درست است اگر پول داشته باشیم خوشحال خواهیم بود ، اما ممکن است آن را از دست بدهیم .

اما فهرست شادی ابدی است شما این چیز ها را از دست نخواهید داد.

موضوع دیگری نیز وجود دارد فهرست خوشحالی خود محورانه است اما فهرست شادی اینطور نیست . معلم : در اینجا نکته کلیدی وجود دارد ، اینطور نیست ؟ اکنون می خواهم سئوالی از شما بکنم شما لازم نیست با صدای بلند به آن پاسخ دهید بلکه می خواهم چند دقیقه ای در مورد آن فکر کنید چه مقدار از وقت خود را در طول هفته گذشته صرف فکر کردن و صحبت کردن و تلاش در جهت فهرست شادی کردید و چه مقدار از آن صرف فهرست خوشحالی نموده اید . دقایقی فکر کنید و ببینید مرکز زندگی شما چیست ؟ .

.

 

 



| نظرات [0]






: عهد خدا با ابراهیم  فرحناز فان دکار


عهد خدا با ابراهیم

 سری : درک مفهوم عهد

 

 

چرا بستن عهد با ابرام لازم بود؟ پس از ورود گناه ، جهان به دست شیطان افتاد. خدا دیگر اختیار و حقى بر روى زمین نداشت. پس تمام سعى او بر این بود که هر طورشده آدم دوم را بر روى زمین قرار دهد. خدا براى اصلاح رابطه اش با انسان باید دو کار را انجام مىداد:

 

1.   در هم شکستن قدرت شیطان

خدا ما انسانها را دوست دارد و به همین دلیل هرگز پیروزى قدرت شیطان برما را قبول نخواهد کرد.پس قبل از اینکه خدا بتواند کارى براى ما انجام دهد، باید این قدرت در هم می شکست.

 

2.   پرداخت جریمه گناه انسان

این تصفیه حساب با گناه امرى ضرورى بود.

در پیدایش 15:3 براى اولین بار با نقشه خدا در مورد آدم دوم آشنا میشویم. با وجود اینکه همیشه درباره نسل و ذریت مرد است که صحبت میشود ، در اینجا از کلمه ذریت زن استفاده شده است. خدا در اینجا براى اولین بار به تولد عیسى از باکره اشاره مىکند.خدا هر آنچه باید براى آوردن عیسى که همان آدم دوم است ، انجام مىدهد. اما درک این نکته که خدا بر روى زمین هیچ چیز ندارد بسیار مهم است. حتى قطعه کوچکى از خاک زمین نیز، متعلق به او نیست. علاوه بر این خدا می باید بر طبق قوانینى که خود آنها را تعیین نموده بود رفتار نماید. پس به همین دلیل به جستجوى کسى بود که با او عهد و پیمان ببندد. زیرا همانطور که به خاطر دارید ، تمامى مایملک طرفین از آن یکدیگر است.  این یکى از خصوصیات معرفه هر عهد مىباشد. پس هر گاه خدا با انسان عهدى ببندد ، هر آنچه انسان دارد ، متعلق به خدا است. بدین ترتیب خدا راهى براى اجراى نقشه خود براى نجات بشر باز مىکند.اما این کار زیاد آسانى نبود . هرچند انسانهاى زیادى بر روى زمین زندگى مىکردند، تعداد کسانى که بخواهند با خدا عهد بسته وخود را وقف آن نمایند ، کم بود. چون این پیمان فقط بین یک شخص و خدا نبوده بلکه شامل فرزندان و نسلهاى بعدى نیز مىگردید. آدم حکومت بر این زمین را که به او سپرده شده بود، از دست داده بود. پس خدا مىباید به طریقى ذریت خود را بر روى زمین باز مىآورد. در پیدایش باب 15 آیات 1-21 مىخوانیم که خدا ابرام را انتخاب کرده تا با او عهد ببندد. در اینجا اولین جمله اى که خدا به ابرام مىگوید :"اى ابرام مترس ، من سپر تو هستم، و اجر بسیارعظیم تو." مىباشد. این گفته خدا حاکى بر این است که مىخواهد با ابرام عهد ببندد. ابراهیم در جواب مىگوید ، خداوندا من مىدانم که تو مىخواهى اجر عظیمى به من بدهى ، اما چه فایده که من فرزندى ندارم تا بعد از من وارث این همه باشد. پس خدا به او وعده پسرى مىدهد . در آیه 2 ابراهیم خود را بدون فرزند به شمار مىآورد. از این رو خدا ستارگان را به او نشان مىدهد تا دید جدیدى پیدا کند. ابراهیم ماه پرست  بود . او به یهوه ایمان نداشت. اما با این وجود ،حرف خدا را باور کرده و او را دنبال کرد. سپس ابراهیم از خدا نشانه اى مىخواهد و خدا در آیه 9 با او وارد پیمانى مىشود. در اینجاست که ابراهیم مىفهمد حرف خدا تا چه حد جدى است.

به هنگام غروب آفتاب ، ابرام به خواب رفت. خدا در خواب آینده اش را به او نشان داد به همراه این وعده که از او قومى بزرگ بوجود خواهد آمد. وعده اى که به تحقق پیوست. پس از غروب آفتاب ، تنورى پر از دود و مشعلى سوزان آمد. مشعل نشان دهنده عیسى است. اوست چراغى براى پاهاى ما. تنور نشان دهنده خداست. او آتش فروبرنده خوانده شده است. در اینجا خدا  با ابرام عهد مىبندد. او از ابرام انتظار اطاعت را دارد. مراحل بستن عهد در اینجا نامیده شده است. حیوانات پاره مىشوند، آنها از میان پاره ها عبور می کنند، وعده ها داده مىشوند و خدا و عیسى و ابرام در یک جا حضور دارند.

در پیدایش 17 و22ادامه این عهد را می خوانیم. نکته مهم این است که ابرام در اینجا مىفهمد که خدا متقبل عهدى مىشود.

در اینجا چه اتفاقى می افتاد؟ دلیل حضور عیسى چیست؟ خداوند مىباید ذریت خود را بر روى زمین بیاورد. با بستن این پیمان با ابرام، ذریت ابرام ، از آن خدا مىشود. عیسى نماینده ابرام شده است . او آدم دوم مىشود. ابرام در اینجا عیسى را ملاقات میکند.(باب 15)

اما کار در اینجا تمام نشده است. نام ابرام باید تغییر یابد. در پیدایش باب 17 آیات 1 تا8 وظیفه

ابرام را می خوانیم  وخدا به او نام جدیدى می دهد. این نام وعده پرقدرتى را نیز به دنبال دارد.

نام خدا در نام ابرام تلفیق می شود. نام خدا "یهواه" است و نام ابرام به "ابراهام"، تبدیل

مىشود . پس در اینجا مىبینیم که دو حرف آخر اسم خدا وارد اسم ابرام شده است. ( در فارسى

این به خوبى دیده نمی شود چون ما "یهوه" و" ابراهیم " می گوییم.)

نام "ساراى" نیز به "ساره" تبدیل مىشود. بعدها می بینیم که خدا قسمتى از نام خود را

به ابرام مىدهد. او به موسى خود را به عنوان خداى ابراهیم اسحاق و یعقوب معرفى

مىکند . اما هنوز هم این عهد کامل نشده است. ابراهیم باید ختنه شود. با این کار خون

انسان جارى مىشود. این کار خدا را هم موظف میکند که خون خود را جارى سازد. در

اعمال رسولان باب 20 آیه 28 مى خوانیم که خدا خون خود را ریخته است چون خون

خدا در بدن عیسى جریان دارد. مطلب قابل توجه دیگر ، در مورد تغییر نام ابرام معنى

آن است. هر چند ابراهیم در آن  ز